امروز: شنبه 31 شهریور 1397 برابر با 22 سبتامبر 2018

اخبار مهم روز

برای حراست ازحیات وحش، قسم یادکردم.

فرمانده یگان حفاظت محیط زیست مازندران گفت: آموزش های زیست محیطی را رها نکنیم.

مسلم آهنگری- فرمانده یگان حفاظت محیط زیست مازندران فرزند رمضان متولد سال 1344 روستای عقه خیل یا به روایت شناسنامه اش عمه خیل بخش چهاردانگه کیاسر است. خود را پدر سه دختر معرفی می کند و می گوید دختر بزرگش متاهل و فوق لیسانس کامپیوتر، دختر دوم دبیری ریاضیات و دخترسوم که دوم ابتدایی مشغول به تحصیل است.

در سال 1369 چند ماهی بود که در بخشداری کیاسر مشغول به کار بود اما یکی از آشنایان خبر می دهد که در طرح ساماندهی مناطق نیرو محیط بان جذب می کنند .

او که کار در بخشداری و پشت میز نشینی برایش تکراری و خسته کننده بود، تصمیم می گیرد محیط بان شود. می گوید از کودکی با محیط بانی آشنا بودم؛ چراکه روستای عقه خیل در منطقه چهاردانگه از سال 1340 منطقه حفاظت شده بود و از نزدیک با محیط بانان در ارتباط بودم.

آهنگری در سال1370 بعنوان محیط بان جذب شد که در آن برهه، زمانپور رئیس محیط زیست کیاسر بود. اولین دریافتی اش ماهی 6200 تومان بود. سال1371به عنوان سرمحیط بان بندبن به مدت 4سال و بعدهم 2 سال سرمحیط بان سعید آباد بود و تا سال 1377 در کیاسر فعالیت کرد.

بومی منطقه بود و علاقه زیادی به طبیعت داشت و حتی روزهای که باید استراحت می کرد را هم بعنوان محیط بان فعالیت می کرد.

در میان صحبت ها یمان پرسیدم همسرتان با شغل محیط بانی شما مشکلی نداشت؛ دیدم رنگ چهره اش عوض شد و گفت : از ابتدا همسرم مخالفت می کرد، چرا که نزدیکانشان اهل شکار بودند و آن ها سال ها در این مناطق شکار می کردند و نمی خواستند بپذیرند که شکار حیوانات یک جرم است. همسرم تلاش زیادی کرد که من این شغل را قبول نکنم و در بخشداری بمانم، اما علاقه به طبیعت و حراست از حیات وحش سبب شد با وجود مخالفت های همسرم من این شغل را بپذیرم.

مسئولیت را قبول کرده بودم و بعنوان یک محیط بان در مقابل نزدیک ترین افراد خانواده ام ذره ای کوتاه نیامدم. هر چند سبب دلخوری و تیره و تار شدن روابط مان هم شده بود، اما من تعهد کار ی و وجدان اخلاقی را بر همه چیز مقدم می دانستم و می گفتم قانون برای همه است و شکار جرم است. حیات وحش را متعلق به همه و حتی آیندگان می دانستم. این لباس سبز را پوشیدم و در برابر خدا قسم یاد کردم که برای حراست از حیات وحش تمام تلاشم را انجام دهم.

سال 1377 روشن ضمیر مدیرکل استان بود و مرا به مدیریت میانکاله منصوب کرد. در ابتدا مخالفت کردم و گفتم شرایط زندگی برایم سخت می شود چرا که خانواده ام در روستایی در کیاسر زندگی می کردند و باید هر روز این مسیر را تا میانکاله طی می کردم.

با تمام مخالفت هایم مسئولیت میانکاله را به من سپردند. از سال 1377 تا سال 1381 مسئول پناهگاه حیات وحش میانکاله بودم. تمام این مدت فقط به این فکر می کردم مسئولیتی که به من سپردند را به خوبی انجام دهم و در تمام این سال ها با موتور در این مسیر در رفت و آمد بودم.

از سال 81 در واحد نظارت بازرسی اداره کل مشغول به کار شدم تا اینکه در سال 90 بعنوان فرمانده یگان حفاظت محیط زیست استان انتخاب شدم.

از درگیری با صیادان غیرمجاز در روزهای سرد زمستان می گوید. همراه با 5 محیط بان در یک قایق در خلیج حد فاصل آشوراده و میانکاله که عمق آب به 4 متر می رسید، در شب تاریک گشت می زدیم. همه چیز آرام به نظر می رسید، اما چیزی نگذشت که از دور قایقی دیدیم که حدود 20 نفر صیاد داخل یک قایق بودند؛ نزدیک‌ترکه شدیم آن هارا مشغول ماهیگیری دیدیم. وقتی آن ها متوجه حضور ما شدند سعی کردند از محل فرار کنند اما تعقیب شان کردیم و آن ها با پرتاپ سنگ سعی می کردند ما را دور کنند اما هم چنان به تعقیب شان پرداختیم. یکی از بین ما پیشنهاد داد که با سرعت زیاد قایقمان را به قایق صیادان بکوبیم. بعد انجام این کار، فقط لحظه کوبیدن قایق ها به یادم ماند و ناگاه قایقمان به زیر قایق آن ها رفت.در آن لحظه مرگ را جلوی چشممان دیدیم و منتظر بودیم که صیادان به کمک ما بیایند . ولی نه، آن ها که دیدن ما در آب افتادیم سریع قایق خود را روشن کرده و از منطقه دور شدند. ما سریع آب قایق را خالی کردیم تا غرق نشویم و خود را به ساحل رساندیم.

واخر بهار بود؛ هو ا بارانی و مه لابه لای درختان می پیچید، همراه با یکی از محیط بان ها در جنگل های منطقه جنگلی بولا در گشت بودیم. نیسان آبی رنگی که در این هوای بارانی از جاده جنگلی برمی گشت توجه ما را به خود جلب کرد. نیسان را متوقف و بازدید کردیم. راننده نیسان از بومیان منطقه نبود، به ما گفت که کار پیمانکاری چوب را انجام می دهم. از صحبت هایش معلوم بود که واقعیت را نگفته است. به راهمان ادامه دادیم؛ رد پا ها تازه بود، معلوم بود دو نفر امروز این مسیر را طی کردند. ردی که برجای گذاشتند را تعقیب کردیم، سربالایی تندی بود و حدود 3،4 ساعت این مسیر سر بالایی تند را در هوای بارانی پیاده طی کردیم. ردپا تمام شده بود و به دو راهی رسیده بودیم. تصمیم گرفتیم از هم جدا بشویم تا شکارچی ها را پیدا کنیم. من از دوراهی به سمت چپ رفتم ،زمین گلی شده بود و حرکت من را کند کرده بود، با چشمانم همه جا جنگل را می کاویدم که ناگهان دوتا شکارچی را در فاصله چند متری خودم دیدم. باران بند آمده بود و بساط سفره ی پهن و مشغول خوردن چای بودند و دو اسلحه هم کنار شکارچی ها قرار داشت.

آن ها از دور من را می دیدند و هنوز کنار سفره نشسته بودند؛ سلاحی نداشتم، بر ترسم غلبه کردم و با صدای چنان محکمی ایست گفتم که شکارچی ها اسلحه را برداشته و پا به فرار گذاشتند. شکارچی ها که نمی دانستند پایین دست پرتگاه است به پایین پرتاپ شدند؛ پرتگاه صخره ای، جنگلی بود. اسلحه از دست شکارچی ها رها شد و پای هردو نفرشان شکسته شد. من آرام از روی صخره ها عبور کردم. اسلحه ها را که هرکدام به سمتی پرت شده بود بر داشتم. یکی از شکارچی ها که پای راستش شکسته بود خودش را به زحمت می کشید، فرار کرد و از دیدم خارج شد. تنها بودم؛ با اسلحه متخلفین تیر هوایی شلیک کردم تا آن محیط بانی که از هم جداشده بودیم، صدای شلیک را بگیرد و به این سمت بیاید. خودم را به شکارچی که روی تنه درختی شبیه به مرده ها افتاده بود رساندم. ابتدا فکر کردم مرده است، اما سریع نبض گردنش را گر فتم و دیدم که زنده است، چند دقیقه ای نگذشت، به هوش آمد و پشت هم جیغ می زد و حرف نمی زد. مضطرب شدم که چرا فقط جیغ می زند، به چشمانش نگاه کردم که دیدم به پایش اشاره می کند، دقیق تر که شدم دیدم پایش در ریشه درخت گیر کرده و همین سبب جیغش شده است. محیط بان دیگر که صدای شلیک را شنیده بود به سمت مان آمد و ما را پیدا کرد. به کمک هم او را به پایین پرتگاه صخره ای آوردیم. با محیط بانان دیگر تماس گرفتیم و درخواست کمک کردیم. 5 کیلومتری با جاده اصلی فاصله داشتیم و شکارچی هنوز از درد جیغ می زد. اسلحه و وسایل شکارچی ها را به محیط بان همراه دادم و خودم شکارچی را بر روی دوشم حمل می کردم. حدود 4 کیلومتر با همان وضعیت پیاده رفتیم که در میانه راه دیدیم محیط بانان به همراه بومیان منطقه برای کمک آمدند و شکارچی را به نزدیک ترین مرکز درمانی انتقال دادیم.

فرمانده یگان حفاظت محیط زیست استان در انتخاب محیط بان اولویت های چون بومی منطقه ، علاقه ، انگیزه، صداقت و سخت کوشی را بیان می کند.

آهنگری در سال 85 به عنوان محیط بان نمونه کشوری انتخاب شد؛ می گوید اعتقاد به کار و عشق و علاقه به طبیعت نباشد کار کردن در شغل محیط بانی سخت است . محیط بان مرحوم اکبر محمدی را به عنوان الگو خود یاد می کند و اینکه 7 سال در کنار این محیط بان خدمت کرده و محیط بانی به سخت کوشی او در استان ندیده و تعهد کاری، علاقه به طبیعت و تجربه کاری در محیط بانی را از او فرا گرفته است.

از سفر اخیرش به اتریش صحبت به میان آمد و اینکه پاکی طبیعت را در اتریش دیدم چرا که هرکجا از این کشور نگاه کردم حتی یک زباله هم در آنجا ندیدم. در‌مورد رودخانه ای که از وسط شهر می گذرد می گوید که آب رودخانه به حدی تمیز است که سنگ ریزه های آن را به اسانی‌می توان دید و هیچ فاضلابی به رودخانه سرازیر نمی شود.

با نگاهی حاکی از تعجب بیان می کند که حتی ماهی های قزل آلای خال قرمز هم در این رودخانه دیده می شود. گویی واژه متخلف در فرهنگ لغتشان بیگانه است؛ چرا که در آن جا محیط بانان برای حفاظت از محیط زیست به جای اسلحه با کتاب طبیعت شان را حراست می کنند. در اتریش محیط بان از همان ابتدا به کودکان با اجرای برنامه های مختلف حیوان دوستی را آموزش می دهند.

ارسالی توسط: سیده زهرا رمضانی

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در یادداشت ها
بازدید کد خبر: 2386
مهروان نیوز

پایگاه اطلاع رسانی مهروان نیوز

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

آخرین اخبار

آخرین اخبارانتخابات

حالت های رنگی