امروز: دوشنبه 01 مرداد 1397 برابر با 23 جولای 2018

عزاداری در روستاهای قدیم.به قلم: محمود محمدی.

  • پنج شنبه, 04 آذر 1395
  • اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

عزاداری در روستاهای قدیم..به قلم: محمود محمدی

ازاخرین باری که تاسوعا و عاشورا را در خرم چماز بودم نزدیک 35 سال میگذرد.آنموقع هم فصل پاییز بود و ولیک و کاندس های جنگل ها هنوز نرسیده بودند..از قدیم رسم بود که روستاهای خرم چماز و بند بنی و کرک تج و رمدان خیل با هم مراسم میگرفتند. روز هشتم محرم از روستاهای بند بنی و کرک تج( الان شده گرگ تج) و رمدان خیل می آمدند خرم چماز. روز نهم میرفتند بند بنی و روز دهم کرک تج و روز یازدهم رمدان خیل. از صبح زود جنب جوش مراسم شروع میشد. یا برای استقبال و یا برای رفتن به روستاهای میزبان.

در زمان قدیم تعداد روضه خون ها ومرثیه خوان ها کم بود .ولی همان تعداد از محل که راه میافتادند مرثیه خوانی را شروع میکردند . مرثیه خوانها علاوه بر صدا و لحن میبایست قوت و قدرت گلو هم داشته باشند .چون بلند گو نبود و با صدای آزاد مرثیه خوانی میکردند.مرثیه ها هم عمدتا از ذاکر و اخوت و باکی و نادم و فاضلی و صیامی بود. مرثیه هر کدام از اینها هم خواننده خود را میطلبید و هرکسی نمیتوانست مرثیه اینها را بخواند. زنها هم از پشت سر مردها جرکت میکردند و سینه میزدند و گاهی جواب هم میدادند. گاهی گل بود و گاهی بارانی و گاهی هم افتابی ولی چیزی که عوض نمیشد شور و احساس و انجام مراسم بود.پیر مردها و پیرزن ها هم شرکت میکردند. جوانان وکودکان جای خود دارد.در سالهای نزدیکتر که تراکتور و ماشین نیسان ،تک و توک پیدا شد افراد ضعیف را سوار میکردند و زودتر میبردند محل مقصد. یادم میآید که سخت ترین قسمت راه برای ما که کم سن وسال بودیم عبور از پرچیم های بین راه بود .بالا رفتن از پرچیم و پریدن از آن طرف که گاهی با سر خوردن و یا افتادن همراه بود و البته کمک بزرگتر ها هم گاهی شامل میشد که بچه ها را بغل میکردند و میگرفتند.کاری که من به ذوق پریدن و جست و خیز، کمتر دوست داشتم شاملم شود.در بین راه گاهی خوردنی های جنگلی ،کال و نارس یا پخته به شادابی ما میافزود .گاهی هم تکه نانی که قوت وروز ی غالب مردمان بود.اغلب حرفها هم پیرامون ماه محرم و یاد بود کسانی بود که سالهای قبل بودند و حالا نیستند زده میشد. در همین رفتن ها بود که من یک بار شنیدم پسر عمه مادرم ،که ظاهرا کمی استثنایی بود ، در یکی از این سالها از بقیه جدا افتاد و متاسفانه گم شد و بعدا آثاری از او را که از دندان گرگ ها افتاده بود پیدا کردند.بند بنی نزدیکتر بود و خستگی احساس نمیشد ولی کرک تج و رمدان خیل طولانی بود. زودتر بایستی راه میافتادیم و همین موجب خستگی میشد.

وقتی به روستای میزبان میرسیدیم دسته مقابل اماده بودند و معمولا با مرثیه مخصوص استقبال شروع میکردند. این حرکت نمادی بود از کاروان شهدای کربلا که به مدینه رسیدند و میزبان ها اهل مدینه بودند که از شنیده ها و اتفاقات کربلا میپرسیدند و جواب مبگرفتند.

وارد شونده میخواند :

سلام ما به شما باد جمله عزا داران

میزبان میگفت:

علیک ما به شما باد از ره احسان

سپس میپرسید : سوال چند است مرا ای محزون

و یک یک از ابوالفضل و علی اکبر و علی اصغر و اصحاب و خود امام حسین و نحوه شهادت انها میپرسید و جواب مبگرفت.

بسته به شرائط جوی و قدرت مرثیه خوانها و و حوصله جمع ادامه میافت تا اینکه وارد شونده تمام میکرد:

مرخصیم و در آییم ما در این محضر

و میشنید که : مرخصید و درآیید در این محضر

در این مراسم گاهی مرثیه خوانها همدیگر را اذیت میکردند .بیشتر سوال کننده که میخواست آمادگی وتسلط پاسخ دهنده را بسنجد سوال را جابجا میپرسید. پاسخ دهنده از دسته مهمان اگر حفظ نبود و یا حواسش نبود ممکن بود پاسخ را اشتباهی بخواند و همین موجب طعن و ایراد بر او میشد و چه بسا مدتها و سالها ،بسته به اهمیت تپقی که میزد ،زبانزد مردم میشد و حتی موجب دلسردی و کناره گیری مرثیه خوان. پس از سوال و جواب زنها و مردها جدا میشدند و چه بسا زنها هم اگر مرثیه خوان داشتند میرفتند در جایی دور تر از مردها و پوشیده برای خود مرثیه خوانی میکردند .معمولا مردها در حیاط مسجد و یا درون آن کمی مرثیه خوانی میکردند.مسجد ها آنموقع گلی و به نسبت کوچک بود وممکن بود جا برای همه نباشد. برای همین سالهای خیلی دور مردم در خانه ها پخش میشدند و یا اگر مسجد کوچکی بود برخی بزرگتر ها در آن گرد می آمدند. .در روستای کرک تج از قدیم خان محل پیر مردها در خانه اش میبرد و از جوانان در مسجد پذیرایی میشد.در دوران کودکی ما پیر مردها هم وارد مسجد میشدند.خیلی از افراد مسن در این جاهها همدیگر را میدیدند و به تبادل خبر و احوال میپرداختند.از وضعیت خانوادگی و پسر ها و دخترهای هم بگیر تا وضعیت جسمانی. یکی از سوالهای معمولشان وضعیت دیدنشان بود. که ایا هنوز خوب میبینند یا نه و چشمشان دارد کم سو میشود.نشستن بین آنها و شنیدن حرفهایشان برای من جذابیتی خاص داشت.

شنیدم که خیلی قدیم ترها که غذا کم بود و جا هم مزید علت ،کودکان را از مسجد و یا

خانه ها بیرون میکردند و غذا نمیدادند و غذای محرم نصیب بزرگتر ها میشد . برای همین وقتی سینه زنی تمام میشد و عذر بچه ها را میخواستند آنها هم دسته تشکیل میدادند و میخواندند: گت ها پلا خوار حسین     خوردا عزا دار حسین.

غذا های این مرحله ابگوشت ، کله پاچه یا شیر آش و باکله پته و... بود.انموقع ها قاشق امروزی نبود. کچه که از چوب ساخته میشد و حجم انبارک آن بزرگ بود ودر دهان ما که ،اصطلاحا شهری بودیم و عادت نداشتیم جا نمیشد.بسختی غذا میخوردیم و چه بسا تلاش برای بردن کچه به دهان موجب پارگی کناره لب ها و گشادی دهان میشد.

پس از آن مرثیه خوانی و روضه خوانی بود. گاهی هم قبل از منبر برخی افراد" روایی گو " روایی میخواندند. یعنی از همدیگر روایات و سوالات را به شعر میپرسیدند.

اولین بر من بگو مابین این دنیا کجاست؟

دومین بر من بگو قبر رسول ا... کجاست؟

سومین بر من بگو جای آدم و حوا کجاست؟

چهارمین بر من بگو سر منزل عیسی کجاست؟

پاسخ دهنده میگفت:

مکه معظمه مابین این دنیا بود

مدینه طیبه قبر رسول ا... بود

بهشت انبر سرشت جای آدم و حوا بود

چهارمین آسمان سر منزل عیسی بود

این روایی خوان ها بعضا بی سواد هم بودند ولی شعر ها را بخصوص شعر محتشم راحفظ بودند.در خرم چماز من نام برخی را میدانم . ملا علی اکبر و ملا عباس پدر بزرگ و جد من و در سالهای کودکی ما مشهدی محمد علی و سبز علی عبدی و یا در بند بنی حسین دایی و صادقعلی اسماعیل که روایی خوان بودند. جالب اینکه مرثیه خوان ها و سینه زنها و روایی خوان ها بسته به قدرت خود عامل فخر خوانین و بزرگان روستا بودند. و بعد از نمایش توان خود مورد تشویق قرار میگرفتند و ازانها به نیکی یاد میشد معمولا رسم بود که روضه خوان های مهمان که از سه روستا بودند همه روضه خوانی میکردند. برای منبر رفتن یا علی میگفتند .به کسی که سه بار یاعلی میگفت و بعد صلوات میفرستادند "یا علی کش " میگفتند.خیلی قدیم تر ها میگفتند که علی کش باید کسی باشد که صدای کلفتی دارد .گاهی از روستاهای مجاور می آوردند .مثلا از کل ولی ا... گلوردی استفاده میکردند. روضه که خوانده میشد در هنگام دعا افرادی که میتوانستند بلند میشدند و پولی در دست روضه خوان میگذاشتند. دو زار و پنج زار و... گاهی برای اینکه افراد بیشتری فرصت پول دادن داشته باشند روضه خوان حرفه ایی دعایش را طولانی میکرد.

بعد از روضه خوانی چاشت میداند . چاشت فقط شامل برنج میشد. گاهی گوشت و یا اسفناچ و سیب زمینی و... با ماست و سر شیر و کره حیوانی .غذا ها را عمدتا خانه ها میپختند و بصورت مجمعه به مسجد می آوردند. همه خانه ها دوست داشتند که در این ثواب شریک باشند ولی بضاعت همه یکی نبود و به همین دلیل ممکن بود غذایی با مخلفات بیشتر باشد یا کمتر و این خود ماجراهایی داشت .از دیگر رسم ها این بود که به کسی که هنگام غذا آب میداد عباسعلی میگفتند و کسی که به آب نیاز داشت صدا میزد" عباسعلی " و ساقی آبی به متقاضی میرساند.

برای ما بچه ها اوضاع بیرون مسجد هم جذابیت داشت.در حیاط مسجد با تنه درختان آتش بزرگی فراهم میکردند.دیدن زبانه های آتش و کرم شدن پیرامون آن جذابیتی خاص داشت .دیدن آنگله های سرخ بزرگ و تکه های چوب و بدنه درخت که بر اثر سوختن می افتادند دیدنی بود .گاهی هم ایستادن در لبه زمینهای سرازیری و پرتگاههایی که در اطراف مسجد بود بچه ها را به بازی سنگ پرت کنی میکشید تا با پرتاب سنگ ، قدرت پرتاب را به رخ هم بکشند.

بعد از چاشت صدا میزدند وبسته به زمانی که برای رفتن داشتند بصورت دسته روی و مرثیه خوانی و یا راهپیمایی بسمت روستای خود حرکت میکردند. البته بجز روز یازدهم که در رمدان خیل مراسم ذوالجناح و خیمه سوزان هم برگزار میشد. خیمه ایی می افراشتند و دو سه کودک در آن قرار میدادند و بعدا کودکان را مثلا باشلاق میزدند وخیمه میسوزاندند و حکایت اسیری اهل بیت و ...

هر چه بود صحنه هایی پر از اعتقادات و احساس نسبت به اهل بیت بود. پر از اشک های صمیمی و پر از ناله های جانسوزی که بوی تازه گی میداد.انگار همین حالا اتفاق افتاده است ....و هیچگاه تمام نخواهد شد...سوز کربلا هنوز در سینه های مردم وجود دارد.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در عکس و فیلم
بازدید کد خبر: 2576

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

آخرین اخبار

آخرین اخبارانتخابات

حالت های رنگی